یقه اش را گرفته بود که:
-کدام نماز است که با عرعر خر باطل می شود؟!
-پدرجان من تا به حال با همچین مسأله ای در هیچ کتاب و درسی روبرو نشده ام.
-جداً نمی دونی آقا؟!
-والله چی بگم؟ نه پدرجان.
-ببین پسرم خوب گوش کن تا برات بگم.
یک بابایی در حال سفر، داشت با خرش می رفت؛یک کوزه آب هم توی خورجین خرش بود.نزدیک نماز ظهر که شد یک جایی برای نماز اتراق کرد اما همین که از خرش پیاده شد خر رم کرد و رفت. وقت نماز بود و آب هم در دسترس بنده خدا نبود.وقتی از پیدا کردن آب ناامید شد مجبور شد برای نماز تیمم کنه.اما وسط نماز بود که صدای عرعر خرش بلند شد فهمید که خرش برگشته.خوب وقتی خرش برگشت، آب برای وضو در خورجین خر هست،در نتیجه آن نمازش که به خاطر نا امید شدن از پیدا کردن آب با تیمم بسته بود باطل می شه و باید برای نماز وضو بگیره...حالا خوب مسأله تفهیم شد پسرم؟!!آخوند هم آخوند های قدیم... .
البته طبق فتاوا نیازی به شکستن نماز نیست.
........................................................................................................................................
برگرفته از کتاب « زیر نور ماه» نوشته ی سید علی موسوی از سری کتاب های دانشجویی برای آنان که می خواهند طلبه شوند و یا طلبه ها را دوست دارند.
www. Ketabac.ir
بسم الله الرحمن الرحيم
ساقي امشب باده از بالا بريز
باده از خم خانه ي مولا بريز
باده اي بي رنگ و آتشگون بده
زانكه دوشم داده اي افزون بده
اي انيس خلوت شبهاي من
مي چكد نام تو از لبهاي من
محو كن درباده ات جام مرا
كربلايي كن سرانجام مرا
ياعلي ، درويش و صوفي نيستم
فاش مي گويم كه كوفي نيستم
ياعلي ، بار دگر اعجاز كن
مشتهاي كوفيان را باز كن
شاهد اقبال در آغوش كيست؟
كيسه ي نان و رطب بر دوش كيست؟
ياعلي ، امروز تنها مانده ايم
در هجوم اهرمن ها مانده ايم
حيدرا يك جلوه محتاج تواَم
دار بر پا كن كه حلاج تواَم
جلوه اي كن تا كه موسايي كنم
يا به رقص آيم مسيحايي كنم
شيعه يعني يك بيابان بي كسي
غربت صد ساله بي دلواپسي
شيعه يعني دست بيعت با غدير
بارش ابر كرامت بر كوير
شيعه يعني عدل و احسان و وقار
شيعه يعني انحناي ذوالفقار
از عدالت گر تو مي خواهي دليل
ياد كن از آتش و دست عقيل
شيعه يعني هفت خطي در جنون
شيعه توفان مي كند در كاف و نون
شيعه يعني تندر آتش فروز
شيعه يعني زاهد شب ، شير روز
شيعه يعني تيغ ، تيغ موشكاف
شيعه يعني ذوالفقار بي غلاف
شيعه يعني دعبل چشم انتظار
مي كشد بر دوش خود چل سال دار
شيعه بايد همچو اشعار كميت
سر نهد برخاك پاي اهل بيت
مادر موسي كه خود اهل بلاست
جرعه نوش از باده جام كربلاست
در تب پژواك بانگ الرحيل
مي نهد فرزند بر دامان نيل
نيل هم خود شيعه ي مولاي ماست
اكبر اوييم و او ليلاي ماست
محمدرضا آقاسي
با اختصار
نام:استاد عشق نویسنده:ایرج حسابی سازمان چاپ و انتشارات قیمت:۱۶۰۰۰ ریال
موضوع:نگاهی به زندگی و تلاش های پروفسور سید محمود حسابی ؛ پدر علم فیزیک
حرف من:پشتکار پروفسور حسابی می تواند الگوی خوبی برای ما باشد.چه ظلم ها که به او شد.چه بیماری ها و مشکلاتی که داشت. ولی در عین حال به چه درجات علمی دست یافت.همه ی این ها را می توانید در این کتاب مطالعه بفرمایید.
انجمن خیریهی حجتیه مهدویه به سال 1332 با تلاش شیخ محمود حلبی فعالیت خود را آغاز کرد. وی تا این زمان، در مشهد، به عنوان یک روحانی سیاسی فعال شناخته میشد، اما به دلیل سرخوردگی از مسائل سیاسی مشهد، این شهر را رها کرده به تهران آمد و به مدت یازده سال، حتی برای زیارت به مشهد برنگشت، در مشهد، بخشی از فعالیتهای وی مبارزه با بهائیت بود و زمانی که به تهران آمد، این جریان را به عنوان استراتژی اصلی خود انتخاب کرده، از سیاست دور شد. وی با همکاری جمع زیادی از متدینین – تحت عنوان هیئت مدیره، امور انجمن را اداره میکردند – تا آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، به فعالیت فرهنگی بر ضد این فرقه اشتغال داشت و از هر جهت تلاش میکرد تا افزون بر جمعآوری اطلاعات، به تربیت نیرو برای مقابله با بهائیان و تبلیغات آنان بپردازد. انجمن طی بیست و پنج سال، ضمن مبارزه با بهائیت، توانست جمع زیادی از نیروی جوانان را به خود جذب کرده و آنان را با مسائل اعتقادی آشنا کند.
انجمن در هر شهری، دفتری داشت که تحت عنوان بیت (بیت امام زمان) شناخته میشد. این بیت، مسؤولی داشت و زیر نظر وی سه گروه تدریس، تحقیق و ارشاد فعالیت میکردند. گروه نخست به آموزش نیروها در سه مرحلهی ابتدایی، متوسط و عالی میپرداختند. گروه دوم در پی یافتن افرادی از مسلمانان بودند که تحت تأثیر بهاییها، به این آیین گرویده بودند و گروه سوم، کار ارشاد این افراد را با شیوههای خاص خود دنبال میکرد. سخنرانیهای عمومی نیز در محافلی که بیشتر منازل بود، برگزار شده و از سخنرانان معروف استفاده میشد. به طور معمول، در سالروز تولد امام زمان (ع) نیز جشنهای بزرگی نیز برگزار میشد. بیشتر افرادی که از بهائیت برمیگشتند، توبهنامه و تبرا نامهای مینوشتند که متن بسیاری از آنها در یک مجموعه، در کتابخانهی آستان قدس نگهداری میشود. نیروهای تربیت شده در انجمن در سطوح مختلف، پس از انقلاب به سه دسته تقسیم شدند. برخی مانند آقای پرورش، دکتر صادقی استاد دانشکدهی الهیات مشهد، عبدالکریمی استاد دانشگاه مشهد، مهندس مصحف و بسیاری دیگر به انقلاب پیوستند. از میان اینان، جوانانی نیز بودند که دست کم چند سالی انجمن را تجربه کرده و به صف انقلابیون پیوسته بودند. برخی مانند آقای طیب که مسؤولیت برگزاری مراسم سخنرانیها را در تهران بر عهده داشت، نه تنها به انقلابیون پیوست، بلکه به نوعی در برابر انجمن هم قرار گرفتند. دستهی دوم در برابر انقلاب بیتفاوت ماندند و دستهی سوم به انتقاد از آن پرداخته به صف مخالفان – از نوع دیندار – پیوستند. انجمن چند ماه پیش از انقلاب، یعنی در شهریور 57 مواضع خود را در ارتباط با سیاست تغییر داده، شروع به همراهی با انقلاب کرد. پس از انقلاب، اعتراضاتی بر ضد انجمن آغاز شد و در محافل مختلف، فعالیت علیه فعالان آن بالا گرفت. امامخمینی که روزگاری آقای حلبی را تأیید میکرد، در سالهای پیش از انقلاب به تدریج نسبت به حرکت انجمن بدبین شده و حمایت خود را قطع کرد. آقای گرامی که اخبار داخلی ایران را برای نجف مینوشته است، نامهای در اینباره به امام نوشته که پاسخ امام این بوده است: «از وقتی که مطلع شدم، دیگر تأییدی نکردهام.»
همزمان در سال 1362 کتابی با عنوان در شناخت حزب قاعدین از عمادالدین باقی انتشار یافت که ضربهی سختی بر انجمن وارد کرد. این کتاب پیش از آن به صورت بخش بخش در روزنامهی اطلاعات به چاپ رسید. زمانی که کتاب در تیراژی بالغ بر هشتاد و هشت هزار نسخه به چاپ رسید، ضربهای سهمگین بر انجمن وارد آمد. پس از اشارهی غیرمستقیم رهبر انقلاب به انجمن، که بدون تصریح به اسم صورت گرفته و از آنان خواسته شده بود که اعوجاجات خود را کنار بگذارند، انجمن در سال 1362 رسماً تعطیلی خود را اعلام کرد. انجمن از سوی برخی از نیروهای مبارز ملی مذهبی مانند طاهر احمدزاده نیز مورد انتقاد قرار گرفته است.
بدون تردید انجمن، سهم بزرگی در آموزشهای دینی برای نسل جدید داشته و برای مبارزه با بهائیت – بر فرض اینکه اصولاً این سیاست فرهنگی درست بوده باشد یا نه – چارهای جز عدم مداخله در سیاست نداشته است. این تربیت فکری، تنها در برابر بهائیت نبود، بلکه جوانان با شرکت در جلسات تدریس و آموزش، طوری آماده میشدند که در برابر اندیشههای الحادی دیگر از جمله مارکسیسم نیز میتوانستند بایستند. البته باید خاطر نشان کرد که عدم مداخله در سیاست، لزوماً به معنای اعتقاد به جدایی دین از سیاست نبود. با این حال، رژیم به ملاحظهی عدم دخالت انجمن در سیاست مانعی بر سر راه وی ایجاد نمیکرد. نکتهی مورد توجه مبارزین، این بود که اولاً ریشهی نشر بهائیت خود رژیم پهلوی است و ثانیاً این که مبارزه با بهائیت، نوعی انحراف از مسیر مبارزه بر ضد رژیم پهلوی است.
طبعاً در این سالها مبارزه با بهائیت منحصر به انجمن حجتیه نبود. در اطلاعیههایی که گاه از سوی مراجع انتشار مییافت، با نفوذ اقتصادی بهائیان مبارزه میشد.
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب
به نقل از کتاب ((جریان ها و سازمان های مذهبی- سیاسی ایران)) نوشته ی رسول جعفریان انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی حتماٌ بخرید و بخوانید.۷۰۰ تومان نا قابل

آيت الله محمد تقى مصباح يزدى
کنفرانس تشيع؛ فيلادلفيا
جولاي 1993
بسم الله الرحمن الرحيم
مسلمانان عليرغم اتفاق نظرى كه در كليات دين مانند اصول و عقايد و اخلاق و احكام (اعمّ از مناسك عبادى و احكام مدنى و حقوقى و قوانين قضائى و جزائى و سياسى و ساير شئون اسلام) دارند در پارهاى از عقايد جزئى و تفاصيل احكام و قوانين، اختلافاتى دارند كه آنان را به صورت پيروان مذاهب و فرقههاى مختلف درآورده است. براى اين اختلافات مىتوان دو محور عمده را در نظر گرفت: يكى محور عقايد كه مربوط به علم كلام مىشود، و ديگرى محور احكام (به معناى عام) كه مربوط به علم فقه مىگردد. نمونة بارز اختلاف پيرامون محور اول، اختلاف اشعرى و معتزلى در مسائل كلامى؛ و نمونة اختلاف پيرامون محور دوم، اختلاف مذاهب چهارگانه چهارگانة اهل سنّت در مسائل فقهى است.
يكى از اختلافات معروف بين مذاهب اسلام، اختلاف شيعه و سنّى در مسأله مسألة امامت است كه شيعيان (اماميّه) بعد از رحلت پيامبر اكرم،(صل الله عليه و آله) على بن ابى طالب(عليه السلام) را امام و جانشين آن حضرت مىدانند برخلاف اهل سنّت كه آن حضرت را خليفه خليفة چهارم مىشمارند. و در واقع، مشخّصة اصلى مذهب اماميّه، اعتقاد به امامت امامان دوازدهگانه با سه ويژگى (عصمت، علم خدادادى و نصب از طرف خداى متعال) است.
در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه آيا اصل اين اختلاف، مربوط به حوزه حوزة عقايد و كلام است و اختلافات فقهىِ مربوط به آن، جنبة فرعى دارد يا اينكه اين اختلاف صرفاً يك اختلاف فقهى است1 و يا اختلافى سياسى درست شبيه اختلافى كه بين دو حزب سياسى بر سر انتخاب كانديداى رياست وجود دارد؟
حقيقت اين است كه اين مسأله (دستكم از ديدگاه شيعه) يك مسألة اعتقادى و كلامي است و ابعاد فقهى و سياسى آن، جنبة فرعى دارد. به ديگر سخن: نظام اعتقادى شيعه داراى حلقات مترتب و هماهنگى است كه مسأله امامت يكى از حلقات آن را تشكيل مىدهد و با حذف آن، سلسله سلسلة مزبور، انسجام و تماميّت خود را از دست مىدهد. براى روشن شدن اين مطلب بايد نگاهى اجمالى به نظام اعتقادى شيعه بيافكنيم تا جايگاه امامت در اين نظام متسلسل، آشكار شود و وجه اهتمام شيعه به اين مسأله، و دليل ضرورت آن، معلوم گردد:
نخستين حلقه در نظام اعتقادى اسلام اعتقاد به وجود خداى يگانه و سپس اعتقاد به صفات ذاتيّه و فعليّه است. در بينش اسلامى، خداى متعال همانگونه كه خالق و آفرينندة تمام پديدههاى هستى است، ربّ و ادارهكنندة آنها نيز هست و هيچ موجودى از قلمرو خالقيّت و ربوبيّت او خارج نيست. خداى متعال هيچ چيزي را گزاف و بيهوده نيافريده است بلكه همگى برطبق نظام حكيمانه آفريده شدهاند و مجموع آنها كه در سلسلههاى طولي و عرْضى قرار دارند و گسترة آغاز شده از ازل بسوى ابد را فرا مىگيرند نظام واحد و هماهنگى را تشكيل مىدهند كه به مقتضاى حكمت الهى به وسيله وسيلة قوانين عليّت اداره مىشوند.
از جمله مخلوقات بيشمار الهى، انسان است كه با ويژگيهاى شعور و آگاهي و اراده و اختيار شناخته مىشود و در نتيجه، مسيرى دوسويه (به سوى سعادت يا شقاوت جاودانى) خواهد داشت و به همين جهت، مشمول ربوبيّت ويژهاى (علاوه بر ربوبيّتى كه شامل پديدههاى بىاختيار مىشود) به نام ربوبيّت تشريعى خواهد بود. يعني مقتضاى ربوبيّت جامع الهى نسبت به انسان اين است كه اسباب و مقدّمات حركت اختيارى و از جمله شناختن هدف و شناختن راه رسيدن به آن را در دسترس او قرار دهد تا انتخاب آگاهانه براى او ميسّر شود و در اين راستا مقتضاى حكمت الهى اين است كه نارسايى شناختهاى حسّى و عقلانى او را به وسيله معارف وحيانى جبران كند.
بدين ترتيب، ضرورت دستگاه وحى و نبوّت، روشن مىشود زيرا اگر خداى متعال انسان را به حال خود واگذاشته بود و راه صحيح رسيدن به سعادت ابدى را به وسيله وسيلة انبيا به او نياموخته بود مانند ميزبانى مىبود كه ميهمانى را براى پذيرايى دعوت كند اما آدرس مهمانسرا را به او ندهد!
تعاليم انبيا با گذشت زمان و تحت تأثير عوامل مختلف، دچار تغييرات و تحريفات عمدى و غير عمدى مىگرديد و به حدّى مىرسيد كه خاصيت هدايت و روشنگرى خود را از دست مىداد و از اين روى نياز به بعثت پيامبر ديگرى پديد مىآمد كه تعاليم گذشته را احيا كند و در صورت لزوم، تعاليم ديگرى بر آنها بيفزايد يا جايگزين تعاليم سابق نمايد.
در اينجا سؤالى مطرح مىشود كه آيا اين روند تا ابد ادامه خواهد يافت يا ممكن است شريعتي كامل باشد و از آفت تحريف نيز مصون بماند و ديگر نيازى به آمدن پيامبر ديگرى نباشد؟ پاسخ اسلام، گزينة دوم است و همة مسلمانان اتفاق دارند كه اسلام، آخرين شريعت آسمانى، و پيامبر اسلام خاتم پيامبران الهى است و قرآن كريم به عنوان منبع اصلى اين شريعت، سالم و بدون تحريف به دست ما رسيده و همچنان باقى خواهد ماند.
اما قرآن كريم همه همة تعاليم مورد نياز بشر را تفصيلاً بيان نكرده و بيان تفصيلى را به عهدة پيامبر اكرم صليالله عليه و آله گذاشته است چنانكه مىفرمايد: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»2 و بدين ترتيب منبع دوم براى شناخت اسلام (سنّت) ثابت مىشود، ولى اين منبع مصونيّتى مانند مصونيّت قرآن ندارد، چنانكه شواهد قطعى تاريخى گواهى مىدهند و خود پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز پيشبينى كرده بود كه كسانى نسبتهاى دروغى به او خواهند داد و سخنان نادرستى از قول او نقل خواهند كرد. از اين روى سؤال ديگرى طرح مىشود كه ربوبيّت الهى چه طرحى را براى تأمين اين نيازمندى بعد از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در نظر گرفته است؟ و درست در اين نقطه است كه در نظام فكرى و عقيدتى اهل سنّت جاي حلقه حلقة مفقودهاى ملاحظه مىشود امّا در نظام اعتقادى شيعه در اين نقطه، حلقة روشنى مىدرخشد و آن حلقة امامت است، يعنى تبيين احكام و قوانين اسلام و تفسير مجملات و متشابهات قرآن كريم بعد از پيامبر اكرم(صل الله عليه و آله) به عهده كسانى گذاشته شده كه داراى علم خدادادى و ملكة عصمت بودهاند و بهجز مقام نبوّت و رسالت از ساير مقامات و مزاياى پيامبر اكرم (صل الله عليه و آله)، از جمله مقام ولايت و حكومت بهرهمند بودهاند. به ديگر سخن: ربوبيّت تكويني الهى، اقتضاى وجود چنين كسانى را در اين امت داشته، و ربوبيّت تشريعى الهي مقتضى ايجاب اطاعت از ايشان بوده است.
پس دستگاه امامت، در واقع، دنباله دنبالة دستگاه رسالت است و عترت پيامبر اكرم (صل الله عليه و آله) ادامه دهندة وظيفة آن حضرت بودند كه بدون داشتن مقام نبوّت، ميراث آن حضرت را براى نسلهاى آينده حفظ و تبيين كردند و ضمناً از طرف خداى متعال براى ادارة جامعة اسلامى و تصدّى مقام حكومت و ولايت بر امّت، تعيين شده بودند هرچند كه اجراي آن تنها در مدّت كوتاهى ميسّر گرديد چنانكه در مورد انبيا هم تنها براى بعضى از ايشان و در دوران محدودى ميسّر گرديده بود.
بدين ترتيب روشن شد كه مسأله امامت در اصل، يك مسأله كلامى است كه بايد به عنوان يك امر اعتقادى مورد بحث واقع شود، نه اينكه همانند يك فرع فقهى يا يك قضية سياسى و تاريخى، مورد مطالعه قرار گيرد.
1. ر.ك: شرح المقاصد، ج 2، ص 271.
2. سوره نحل، آيه 44.


