ثانیه ها می گذرد.دقیقه ها می گذرد.ساعت ها می گذرد.روز ها و شب ها می گذرند.هفته ها می گذرد.ماه ها می گذرد.سال ها می گذرد.قرن ها می گذرد.همه و همه از پی هم می گذرند.اما بدون او.چشم دل که نباشد او نیست.او که نباشد دل نیست.دل که نباشد هیچ معنایی وجود ندارد.اگر معنایی نباشد حیات انسان بیهوده است.
ولی صاحب چشم دل او را کنار خود می بیند.نوازشش را احساس می کند.در نماز به او اقتدا می کند.با او غم گین است و با او شاد.
آیا می دانی چرا امت شیعه مانده ی عصر ظهور سرآمد امم است؟زیرا از تونل پر دالان کفر و شرک با سلامت دین و بدون هیچ لغزشی بیرون می آیند.زیرا قرآن را بدون هیچ تحریفی تقدیم حضرت می کنند.زیرا با سختی تمام حرارت آتش را در کف دست متحمل می شوند.نه خود را به زینت جاهلیت مزین کرده و نه خود را به جنس مخالفشان شبیه ساخته اند.همه ی این سختی ها هم به خاطر کسی است که در غیبت به سر می برد و در ظاهر پنهان است.دوری اش برایشان سخت است. دوری ایشان نیز برای او دشوار است.ظلم ظالمان به مظلومان آنها را پیر ساخته.آیا در این روزگار این گونه باشیم بهتر است،یا به لذت هایی کوتاه مدت با اثرات مخرب طولانی بپردازیم؟
اصلاً چرا روحیه ی انسان این گونه است؟اگر به لذتی دست پیدا کند هر چند کم باشد آن را می خرد.در صورتی که اگر از آن بگذرد لذتی بس بزرگ و طولانی و جاودان نصیب او می شود.مانند هزار تومانی نقد است در مقابل هزار هزار هزار میلیارد تومانی نسیه.انتخابی سخت است برای عجولان و انتخابی آسان برای ... .
خدا توفیق دهد که ما از این قشر باشیم.
اللهم اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه.

..............................................................................................................................................

جعفر مرواريد
به يادبود مرحوم آيتالله مرواريد (ره) (ق.1425ـ 1329)
حضرت آيتالله مرواريد، در زمره مؤسسان مكتب معارفي اهل بيت (عليهمالسلام) بود كه به مكتب تفكيك، شهرت يافته است.
مكتب تفكيك، بر پايه آموزههاي مرحوم آيتالله ميرزا مهدي اصفهاني بنيان نهاده شده است. آيتالله ميرزا مهدي اصفهاني از تحصيلكردگان حوزه علميه نجف اشرف بود كه طي يك تحول روحي و شهود باطني، از سلوك عرفاني روزگار خويش و مشرب فلسفي مرسوم، روي تافت و رويكرد جديدي در فهم معارف ديني بنيان نهاد.
وي با بازخواني معارف اهل بيت (عليهمالسلام) در دينشناسي، رويكرد متكلّمان و فقيهان شيعي در روش فهم معارف ديني را سازماني دوباره داد و به صورتِ متكامل و بديعي عرضه داشت. اساس اين رويكرد، استوار ساختن خداشناسي، انسانشناسي و كيهانشناسي و سلوك معنوي بر بنيان آموزههاي وحياني قرآن و حديث و وانهادن فرضيههاي رايج فلسفه موروثي و دستورالعملهاي تصوّف و عرفان مصطلح است.
مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني، پس از اخذ درجه اجتهاد از استاد فقه و اصول خود، آيتالله نائيني، رهسپار مشهد شد. در آنجا با غلبه علمي بر مخالفان مشي خويش و جانبداران عرفان صوفيانه و فلسفه رايج، سفره درس را براي شاگردان خويش، گسترد و آنها را با عمق مباني خود آشنا كرد. از ويژگيهاي حلقه درس ايشان اين بود كه علاوه بر نقد روش فلسفي و روش عرفاني در فهم معارف ديني، به تأسيس مباني نو و بديعي در فهم معارف ديني همّت گماشت.
اگر بتوان در فرهنگ ديني از فلسفه اسلامي سخن گفت، آموزههاي مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني از مصاديقِ بارز فلسفه اسلامي است. فلسفهاي كه از كتاب و سنّت، صرفاً به عنوان مؤيّد استفاده نميكند، بلكه آموزههاي قرآني و روايي در متن و مركز آن قرار دارد.
مكتب معارفي اهل بيت (عليهم السّلام) از تعقّل جديدي سخن ميگويد كه ميتوان آن را «تعقّل وحياني» ناميد. «تعقّلي» كه ميرزا مهدي اصفهاني بر آن تأكيد ميكرد و تمامِ عمر پربركت خويش را براي معرّفي و عمل به آن صرف كرد؛ تعقّلي است كه در تباين با تعقّل معهود فلسفي و عرفاني قرار دارد.
آيتالله مرواريد، آموزههاي چنين مكتبي را فرا گرفت و خود به بسط و تبيين آن همّت گمارد. ايشان در كتاب بديع «تنبيهات حول المبدأ و المعاد» اصولِ دروسِ معارفي خويش را جمعآوري نمود. از ويژگيهاي مكتب فكري ايشان، توصيه فراوان به تهذيب نفساني و تقيّد عملي است. به اعتقاد ايشان، فهم صحيح معارف ديني، تنها در سايه عملِ به آموختههاي ديني ممكن است. تأكيد ايشان بر اهميّت علم و عقل و نشانه بودن اين دو در شناخت خداوند، خط قرمزي است كه تمايز آشكار «دينداري عالمانه» را از «دينداري عاميانه» نشان ميدهد.
آيتالله مرواريد براي فطرت انساني در دستيابي به معارف، نقش يگانهاي قائل بود و به همين جهت در كتاب «تنبيهات» خويش مباحثي را به عالم ذر و چگونگي اقرار به توحيد در مراحل مختلف آن اختصاص داد.
به نظر ايشان، «نفي تعطيل و نفي تشبيه» نخستين گام شناخت خداوند است كه به مدد نور علم و عقل، طي ميشود. عقل، با نظر در مخلوقات به وجود خالق اذعان ميكند (نفي تعطيل) و همچنين درمييابد كه خالق، هيچ يك از صفاتِ مخلوقات را دارا نيست (نفي تشبيه).
ايشان با وجود تأكيد بر اهميّت علم و عقل در دستيابي به معارف، همواره محدوديّت عقل انساني را در شناخت بسياري از حقايق خاطرنشان مياخت. علم و عقل، خود مخلوق خداست و مخلوق را راهي به معرفت كنه خالق نيست. «معرفت حق» موهبتي الهي است كه مبدأ آن عالم ذر مي باشد و هر اندازه كه التزام انسان به طريق وحياني بيشتر باشد، انوار بيشتري از اين معرفت در قلب انسان متجلّي مي شود.
ايشان در شيوه معارفي خويش، همواره بر خلوص معرفت ديني و عدم خلط آن با شيوههاي فهم بشري پاي ميفشرد. او توانايي دين و بداعت آن را در همين ويژگيهاي منحصر به فردِ فهم ديني ميدانست.
انسان در طول تاريخ، بر سر سؤالات اصلي درباره خدا، خود و جهان، هميشه داراي اختلاف بوده و معارف دين، راهبر عقل ناقص انسان در اين اختلافاتِ بنيادين و هميشگي است.
مكتب معارفي اهل بيت (عليهم السّلام)؛ در پي رهانيدن انسان از شكّاكيّت و رساندن او به اطميناني وحياني است، كه همين ويژگي نيز در زندگي و رفتار مرحوم آيتالله مرواريد به خوبي جلوهگر بود.
از ابعاد ديگر شخصيّت آيتالله مرواريد، بُعد عرفاني ايشان است. عرفان عالمانه ايشان، مرزبندي آشكاري با عرفان صوفيانه داشت. ايشان، مشي عملي خويش را از مرحوم شيخ حسنعلي اصفهاني ـ معروف به نخودكي ـ به ارث برده بود. آيتالله مرواريد مخالفت آشكاري با رياضتهاي خلافِ طبيعت بشري و انزواجويانه ابراز ميكرد و عرفان او نيز در خدمت انسان و جامعه انساني بود.
عارفان در سلوك عرفاني خويش، دو شيوه را برگزيدهاند: تصفيه نفس و ذكر؛ عارفان اهل تصفيه، به اهميت تصفيه نفس در پيمودن راه عرفاني توجه داشتند و عارفان اهل ذكر، بر اولويت ذكر و اوراد انگشت مينهادند. وقتي از مرحوم آيتالله مرواريد پرسيده شد: «مرحوم نخودكي، استاد شما، جزو كدام طيفِ عرفا محسوب ميشوند؟» ايشان پاسخ داد: «مرحوم نخودكي «اهل خدمت به مردم» بودند».
آيتالله مرواريد، همانند استاد خويش، اساس عرفان و شيوه زيست خويش را «خدمت به مردم» قرار داده بود. عالمان مكتب تفكيك و شيوه زيست عارفانه آنان؛ از معدود حلقههاي واسط ميانِ سنّتِ فقها و متكلّمين متقدّم و دوران معاصر ما ميباشند.
کتابی با نام ((مروارید علم و عمل)) نوشته ی محمد الهی خراسانی توسط بنیاد پژوهشهای اسلامی چاپ شده است.حتماً در چاپ دوم گیر بیاورید و بخوانید.
جهت آشنایی بیشتر با مکتب تفکیک نیز می توانید به کتاب ((مکتب تفکیک)) نوشته ی محمد رضا حکیمی مراجعه کنید.

منبع:سایت موعود
یهود و آمریکا
آيا آمريكا در دست يهود است؟اين سؤال پس ازجنگ اخير 1967م مسلمانان و اسرائيل و پس از آنكه آمريكا جانب يهود را گرفت، زياد بر سر زبانها آمده است.
ولى قبل از هر چيز خوب است خلاصهاى از كتاب (يهود يگانه مشكله جهان) را نقل كنيم.
در حدود400 سال است يعنى از همان اوائل ورود (كلمبس) كه يهود وارد آمريكا شدهاند و از همان روز تا بحال زحمات زيادى كشيده تا بالاخره توانستند اين كشورى را كه امروز بزرگترين و ثروتمندترين كشورهاى جهان محسوب مىشود تحت نفوذ خود درآورند. و با آنكه (سويفيسات) حاكم آن روز به نيويورك كه يكى از مستعمرات هلند بود، اعلاميهاى صادر كرد و در آن از يهود درخواست نمود از نيويورك خارج شوند، ولى در اثر سهام زيادى كه يهود در شركتهاى هلندى داشتند، مديران آنها از (ستويفيسات) خواهش كردند كه از اين امر صرف نظر كند.
آنچه را كه اين حاكم توانست انجام دهد اين بود كه به آنها اجازه نداد دكانهاى خود را بر سر چهار راهها و محلهاى عمومى و پرجمعيّت قرار دهند. ولى همان نيويورك، امروز بصورت محلهاى از محلّههاى يهود در آمده است. و بطور كلّى نيويورك بزرگترين مركز يهود بشمار مىرود، زيرا همه تجارتخانهها، كارخانهها، صنايع و زمينها، ملك يهود است، هرگز به كسى اجازه نخواهند داد تجارت كند و يا ثروتى بهم رساند. بنا براين آمريكائيها نبايد تعجب كنند هنگامى كه خاخامهاى يهودى ادعا مىكنند كه آمريكا همان ميعاد گاهى است كه پيامبران آنها وعده دادهاند و نيويـورك، اورشليم آنها و سلـسله جبـال راكى كوههاى (صهيون) است.
در ايّام (جورج واشنگتن) تعداد يهود بيش از چهار هزار نفر نبوده آنها در زمان جنگ استقلال، جانب آمريكا را گرفتند و حتّى به اهالى مستعمرات، كمكهاى زيادى كردند.ولى پنجاه سال از اين تاريخ نمىگذشت، كه تعداد آنها از3300000 نفر بيشتر شده، امّا امروز تعداد آنها براى هيچكس معلوم نيست و اين خود يكى از سياستهاى يهود است زيرا سرشمارى آمريكا بدست آنهاست.
شما اگر تعداد فرانسوىها، آفريقائىهاى ساكن آمريكا را از دولت بپرسيد، فورا به شما اطلاع خواهند داد، تعداد آسيائىها هم همه معلوم است، ولى آنچه معلوم نيست و همچنان در مخفى بودن آن كوشش بسيارى مىشود تعداد يهود است و شايد خود دولت هم آن را نداند زيرا پروندههاى راجع به اين موضوع هميشه مفقود و مجهول است.
معمولاً سينماها، تآترها، تجارت شكر، تجارت گندم، تنباكو، فولاد و پنجاه درصد از تجارت گوشت و بيش از 60٪ از تجارت كفش و اغلب صنايع، ادوات موسيقى و جواهرات و تمام مشروبات الكلى و صندوقهاى وام جهانى در دست يهود است(4).
بطور قطع مىتوانيم بگوئيم كه ملّت آمريكا راضى نبوده و نخواهد بود كه يهود بازارهاى تجارتى خود را در اين كشور متمركز سازند، زيرا تاريخ چنين نشان داده كه هركشورى كه يهود در آن تمركز داشته باشد عوامل فساد در آن زياد شده و در نتيجه كشورهاى ديگر نسبت به آن بدبين خواهند شد، چنانچه اين امر نسبت به اسپانيا، آلمان و بريتانيا اتفاق افتاده است.
بسيار مىشنويم كه بريتانيا چنين كرده است و آلمان چنان نموده است، ولى در واقع يهود آن را انجام داده و هيچ ارتباطى به دولت بريتانيا و آلمان ندارد.
امروز آمريكا بهمين درد مبتلاست و هر كارى را كه يهود انجام مىدهند به نام ملّت آمريكا تمام مىشود، در صورتى كه ملّت آمريكا از آن مبرّا مىباشد(5).
امروز ملّت آمريكا فقط با عينكهائى كه يهود بر چشم آنها نهادهاند به دنيا مىنگرد و اين بدبختى ديگرى است كه نصيب ما مىشود.
يهود در هرگوشه و كنارى نفوذ كردهاند و حتّى كليساهاى مسيحى در آمريكا تحت نفوذ آنهاست و در حقيقت منبرهاى كليساها وسيلهاى از وسائل تبليغات يهودى مىباشد.
به عقيده من اگر كشيشها و كاردينالها به حرفهاى خود رسيدگى كنند، خواهند ديد كه 70? از حرفهاى آنها از افكار يهودى سرچشمه گرفته است(6).
برنامههاى اقتصادى آمريكا فقط بدست يهود اجرا مىشود.
شايد افكار عمومى مردم و سرمقالههاى روزنامههاى آمريكا، از افكار خود يهود، يهودىتر است.
اگر در دنيا مكانى وجود داشته باشد كه افكار يهودى را به مردم تزريق كند، همان كنيسههاى آمريكا است(7).
اگر يهود در اعماق كليساها دست يافتهاند، آيا ممكن است در دانشگاهها دست نداشته باشند؟
تمام دانشگاههاى آمريكا از نفوذ يهود و افكار و عقائد آنها رنج مىبرند(8).
در آمريكا دو سازمان يهودى وجود دارد يكى به نام (كهيلا نيويورك) و ديگرى به نام (كابينه يهودى آمريكا).
(كهيلا) امروز به صورت يك حكومت مستقلى در آمده است، تمام قراردادهاى او قانون حساب مىشود و شايد اين سازمان قويترين اتّحاديّههاى يهودى را تشكيل مىدهد.
علّت هجرت كردن روزافزون يهود به نيويورك، وجود همين سازمان است. (كهيلا) نسبت به يهود حكم رفم نسبت به نصارى و مكّه نسبت به مسلمانان را دارد(9).
وجود كهيلا دليل بسيار محكمى است بر عليه كسانى كه مىگويند: (يهود يك عنصر منقسم برخود و متنافرى را تشكيل مىدهد)، زيرا در اين سازمان امپرياليستها و تودهئيها و خاخامهاى يهودى چون برادر بر سر يك ميز نشسته و زير پرچم (يهوذا) براى مقاصد خود نقشه ريزى مىكنند(10).
هر فرد يهودى در آمريكا دست كم در يك سازمان مخفى اسم نويسى كرده است(11).
كهيلا نام خود را تغيير داده و نام (كنفرانس يهودى جهانى) را براى خود نهاده است و تقريبا تمام آرمانهاى خود را به تحقّق رسانده است(12).
هزاران سازمان مخفى تابع كهيلا وجود دارد.
خوب است از اين آقايان يهود كه هميشه سعى كردهاند خود را وطن پرست قلم داد كنند، سؤال كنيم: اين سازمانها براى چيست؟ و بر عليه كيست؟ و آنها چرا اينقدر تلاش مىكنند تا نيويورك را از هر عنصر مخالفى جدا سازند؟ و اگر فرض كنيم آنها وطن پرست هستند هيچ احتياجى به سازمان نخواهند داشت(13).
كهيلا درس عبرتى است كه دنيا بايد آن را به خوبى فرا گيرد تا از سرعت نفوذ يهود باخبر بوده و صورت جهانى كه به فرمان يهود حكم مىكند در نظر بياورد(14).
حزب جمهورى آمريكا دامن گرمى براى يهود بوده است و لذا هميشه اين حزب در انتخابات پيروز مىشود و در حقيقت اين حزب را همان سازمان كهيلا مىچرخاند.
تعيين رئيس جمهورى آمريكا جز به دستور يهود، بدستور و فرمان كس ديگرى نيست، ولى بيچاره ملّت آمريكا گمان مىكند كه خود آنها رئيس جمهورى را تعيين مىكنند، چنانچه رئيس جمهور پس از انتخابات با آنها كج رفتارى كند، آنقدر در باره او دزدى كشف خواهد شد! كه بالاخره يا تسليم مىشود و يا از صحنه بيرون مىرود.
هنوز يهود همان سياست قديمى خود را در پيش گرفته است مبنى بر اين كه نبايد يهودى را جلو انداخت، بلكه بايد بيگانگان را صورت قرار داده و يهود در پشت صحنه باشند. فايده اين كار اين است كه آنها با سركاربودن بيگانگان بيش از ظاهر بودن يهود مىتوانند اغراض خود را اعمال كنند، زيرا اگر يهودى رئيس باشد و علنا به اهداف يهود كمك كند، مردم او را متهم كرده و شايد از يهود متنفر شوند، در صورتى كه اگر آنها همچنان زير پرده باشند هيچگاه مورد اتهام قرار نخواهند گرفت و در اين صورت هم از انتقاد، سالم مىمانند و هم خواستههاى خود را جامه عمل مىپوشانند(15).
در آمريكا سازمان ديگرى وجود دارد به نام (سازمان تامانى). گرچه اين سازمان در ظاهر از صحنههاى سياسى خارج شده ولى در واقع اگر قوىتر و با نفوذتر نشده باشد ضعيفتر نشده است. سرمايه اين سازمان را از تجارت جنس ظريف (زنان و دختران) و مواد مخدر تأمين مىكنند!.
چندى پيش دولت آمريكا تحقيقاتى در اين باره بعمل آورده و مردم بدترين نوع جنايت (يعنى تجارت جنس ظريف) را به چشمهاى خود مشاهده كردند و آنقدر رسوائى اين عمل زشت، بالا بود كه بسيارى از اين بازرگانان بشردوست يهودى، مجبور شدند كه نام و فاميلى خود را عوض كنند! و اينك بهترين و معروفترين فاميلهاى يهودى در نيويورك اسمهاى مستعار دارند(16).
تآتر... و سينما
ديرزمانى است كه يهود مىكوشد تا هرچه وسائل تبليغاتى است مانند تآتر و سينما را منحصرا تحت تصرف خود در آورد. و معمولاً چون تآتر تأثير شگرفى در مغز و تفكّر افراد جامعه مىگذارد، يهود كارى كرده است كه برنامه تآتر دست آنها باشد تا هيچ نمايشى بر عليه آنها اجرا نشود(17).
سيطره يهود، منحصر به تآتر نيست بلكه از يك طرف تمام سينماها از مال يهود است و از طرف ديگر صاحب امتياز آنها مىباشند و همچنين است شركتهاى فيلم بردارى كه همه يهودى مىباشند.
مشكل اينجاست كه هرجا يهودى باشد مشكلات و انحرافات فراوان است، هر يهودى به سهم خود مىكوشد تا اخلاق ملّتها را فاسد كند و از اين راه بر مغز و روح مردم پيروز شود.
اين مشكل بصورت رسوائى بزرگى در تآترها و سينماهاى آمريكا به وضوح ديده مىشود(18).
موسيقى... و يهود
مردم از آنكه خانههايشان محل رقص و غنا و موسيقى شده است بستوه آمدهاند ولى آنها نمىدانند كه موسيقى و غنا جزو احتكارات يهود است، اين يهود هستند كه جوانهاى ما را يك مشت افراد نادان و كماطلاع به بار آوردهاند.
و همين موسيقى (جاز) كه امروز درهر محفلى صورت وحشتناك خود را ظاهر مىكند يكى از اختراعات خطرناك يهود است كه آن را براى فساد اخلاق جوانان ساختهاند(19).
معمولاً اگر كسى در فساد هائيكه جامعه امروز را تهديد مىكند تحقيقى بعمل آورد بدون شك خواهد يافت كه دست يهود در تمام آنها دخالت دارد و حتّى جنگهاى خونينى كه تا به حال هزاران انسان را به كشتن داده است بدست مرموز يهود برپا شده است(20).
شراب... و يهود
جون فوستر فريزر در كتاب (يهودى فاتح) كه در سال1916 چاپ شده است مىنويسد: تجارت ويسكى در آمريكا، منحصر به يهود است. و 80? از اعضاى كابينه بازرگانان شراب، يـهودى هستند چنانچه تجارت انـواع سيگار هم منحصر به يهود است(21).
يگانه كسي كه از شراب تبليغ مىكند يهود هستند زيرا شما هيچ نمايش، كتاب قصّه، فيلم و غيره را خالى از اسم شراب نخواهيد يافت. مىدانيد چرا؟ براى اين كه اين تجارت آنها است و آن هم تبليغات آنها(22)! آيا پس از همه اين تبليغات نمىتوان گفت كه يهود به قسمتى از آرمانهاى خود رسيدهاند؟

