بسم الله الرحمن الرحيم
ساقي امشب باده از بالا بريز
باده از خم خانه ي مولا بريز
باده اي بي رنگ و آتشگون بده
زانكه دوشم داده اي افزون بده
اي انيس خلوت شبهاي من
مي چكد نام تو از لبهاي من
محو كن درباده ات جام مرا
كربلايي كن سرانجام مرا
ياعلي ، درويش و صوفي نيستم
فاش مي گويم كه كوفي نيستم
ياعلي ، بار دگر اعجاز كن
مشتهاي كوفيان را باز كن
شاهد اقبال در آغوش كيست؟
كيسه ي نان و رطب بر دوش كيست؟
ياعلي ، امروز تنها مانده ايم
در هجوم اهرمن ها مانده ايم
حيدرا يك جلوه محتاج تواَم
دار بر پا كن كه حلاج تواَم
جلوه اي كن تا كه موسايي كنم
يا به رقص آيم مسيحايي كنم
شيعه يعني يك بيابان بي كسي
غربت صد ساله بي دلواپسي
شيعه يعني دست بيعت با غدير
بارش ابر كرامت بر كوير
شيعه يعني عدل و احسان و وقار
شيعه يعني انحناي ذوالفقار
از عدالت گر تو مي خواهي دليل
ياد كن از آتش و دست عقيل
شيعه يعني هفت خطي در جنون
شيعه توفان مي كند در كاف و نون
شيعه يعني تندر آتش فروز
شيعه يعني زاهد شب ، شير روز
شيعه يعني تيغ ، تيغ موشكاف
شيعه يعني ذوالفقار بي غلاف
شيعه يعني دعبل چشم انتظار
مي كشد بر دوش خود چل سال دار
شيعه بايد همچو اشعار كميت
سر نهد برخاك پاي اهل بيت
مادر موسي كه خود اهل بلاست
جرعه نوش از باده جام كربلاست
در تب پژواك بانگ الرحيل
مي نهد فرزند بر دامان نيل
نيل هم خود شيعه ي مولاي ماست
اكبر اوييم و او ليلاي ماست
محمدرضا آقاسي
با اختصار


